عباس نعلبندیان

عباس نعلبندیان

|ایرانی
date of birth : ؟/؟/1328 | date of death : 1368/3/1
متولد سال 1328،تهران،نویسنده.با نگارش نمایشنامه «پژوهشی ژرف و سترگ در سنگواره‌های قرن بیست و پنجم زمین‌شناسی یا چهاردهم، بیستم فرقی نمی‌کند» جایزه اول مسابقه نمایشنامه نویسی نسل جوان را از آن خود کرد.

تاريخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

در سال 1328 در تهران به دنیا آمد.

پدر: -
مادر:-
برادر: محمد یوسفی
خواهر:-
همسر: شکوه نجم آبادی،فهیمه آموزنده
فرزندان:-

مشخصات فردی:

بیشترین حجم خانه اش را کتابهایش اشغال کرده بودند.کتابهای بسیار زیادی داشت و همواره در حال مطالعه بود.پول کاغذها که روی آن مینوشت را به سختی در می آورد.آدم دلسوخته و از قشر پایین جامعه بود و مثل تمام کسانی که از این قشر اجتماع وارد زندگی اجتماعی میشوند،دارای داده ها و داشته های دینی بود.یک بچه مذهبی و مسلمان بود.اما با دیدگاه خاص خودش به مذهب نگاه میکرد.قرآن میخواند و عربی بسیار خوب میدانست.
نعلبندیان املاء خاص خود را داشت ( تلا . خاهش . خاهر- سدا - سندلی - خاست و...)

دوران زندگي:

تنها فرزند پدر و مادری بود که از هم جدا شده بودند.با پدرش زندگی می کرد. برادری داشت که همدیگر را به ندرت می دیدند.خانه پدرش در میدان بروجردی بود،اصلیت پدرش نیز به بروجرد میرسید.
تحصیلات را در دبیرستان ادیب و حکیم نظامی تهران گذراند.بعد از ادیب از چند دبیرستان اخراج شد و سرانجام به دبیرستان فخر رازی رفت. محمود استاد محمد،علیرضا نوری زاده،شهرام شاهرختاش،شاهرخ صفایی و بهمن مفید نیز در آن زمان در دبیرستان فخر رازی درس می خواندند.
در هشتمین سال دبیرستان، سال ششم را بدون دیپلم رها کرد.مشغولیت دیگرش کار در دکه ی روزنامه فروشی پدر بود که در نزدیکی دبیرستان فخر رازی قرار داشت. تکالیف مدرسه را در حین انجام کار در دکه روزنامه فروشی انجام میداد و می توان گفت،بخشی از آشنایی اش با ادب و هنر از همین جا شروع شد.

فعالیت ادبی:

در سن 18 سالگی دست به قلم برد. یک نمایشنامه تک پرده با دو پرسوناژ به نام آن روی سکه یا روی دیگر سکه که بافتی کاملا رئالیستی داشت،نوشت.او نمی توانست نمایش ببیند.فقط نمایش های رادیویی را شنیده بود.
تاریخ نخستین کاری که از عباس نعلبندیان به چاپ رسید به سال 1346 می رسد.اولین نوشته اش در ماهنامه نگین چاپ شد.
در سال ۴۸ به عنوان مدیر و عضو شورا در کارگاه نمایش مشغول به کار شد و تا اواخر سال ۵۷ در همین سمت باقی ماند.

مختصات آثار:

نعلبندیان را می توان تنهاترین نمایشنامه نویس ایرانی به شمار آورد، تنها از آن رو که در هیچ یک از قالب های مألوف و شناخته شده نمایشنامه نویسی رو به رشد دهه ۴۰ و ۵۰ جایی نداشت.
آثارش نه در حوزه رئالیسم اکبر رادی قرار داشت و نه سویه های سیاسی و نمادگرایانه آثار ساعدی را داشت. او حتی به ادبیات اسطوره ای بیضایی و تئاتر ملی نصیریان هم تعلق نداشت. اگر چه از همه آن ها می توان نشانی را در نمایشنامه هایش یافت، نشانه هایی گاه قدرتمند همچون رئالیسم موجود در "ناگهان" که یادآور نمایشنامه "تنگنا" اثر محمود دولت آبادی است.
شاید بتوان بهمن فرسی و مهین تجدد را نزدیک ترین نویسندگان به نعلبندیان دانست، اما نه در آثار فرسی آن شوریدگی و جسارت نعلبندیان وجود دارد و نه در آثار تجدد آن وجوه قدرتمند دراماتیک، پس هنوز می توان گفت نعلبندیان نویسنده تنهایی بود یا شاید تنهایی است.
از میان تمام ویژگی های کمتر مهم شده آثارش چند ویژگی را به طور خاص می توان برجسته کرد: نخستین ویژگی که در همان نگاه اول خود را به رخ می کشد، استفاده گسترده وی از تلمیحات متعدد و یا به زبانی امروزی تر بینامتنیت آثار است. نمایشنامه های او آثار سیالی هستند که در آن از مولوی و حافظ گرفته تا شکسپیر، از آیات قرآن تا متون عهد عتیق، از تذکره الاولیای عطار تا اشعار نیما یوشیج، از متون عرفانی تا متون مربوط به سحر و جادو، از ادبیات مدرن غربی تا اساطیر ایران باستان همه و همه را در خود جای می دهد.
این استفاده گاه به شکل نقل قول مستقیم در آثار او می آیند و گاه به شکل غیرمستقیم. گاه می توان آن را در لایه های زیرین اثر جستجو کرد و گاه در لایه های رویی و ظاهری اثر.
این ویژگی به نعلبندیان کمک کرد تا زمان ها و مکان های مختلف را در هم آمیزد و فضایی غریب و غیر رئالیستی را نزد مخاطب بیافریند، اما نکته مهمتر آن است که این ویژگی در نمایشنامه های نعلبندیان نه یک ادای روشنفکرانه است و نه یک اظهار فضل و باسوادی؛ بلکه منطق آن را می توان در دل آثارش پی گرفت و این خود ما را به دومین ویژگی نمایشنامه های وی رهنمون می سازد.

زندگی شخصی:

پس از جدایی از همسر اولش یعنی شکوه نجم آبادی با فهیمه آموزنده ازدواج کرد.

مسئوليت و مقام ها:

مدیر و عضو شورا در کارگاه نمایش

افتخارات:

با نگارش نمایشنامه «پژوهشی ژرف و سترگ در سنگواره‌های قرن بیست و پنجم زمین‌شناسی یا چهاردهم، بیستم فرقی نمی‌کند» جایزه اول مسابقه نمایشنامه نویسی نسل جوان را از آن خود کرد.

آثار :

نمایشنامه :

  • پژوهشی ژرف و سترگ و نو در سنگواره‌های قرن بیست و پنجم زمین‌شناسی یا چهاردهم، بیستم فرقی نمی‌کند (۱۳۴۷)
  • اگر فاوست یک کم معرفت به خرج داده بود(۱۳۴۸)
  • سندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و به شب دراز و تاریک خاموش سرد بیابان نگاه کنیم (۱۳۴۹)
  • ناگهان هذا حبیب الله مات فی حب الله هذا قتیل الله مات بسیف الله (۱۳۵۰)
  • قصه غریب سفر شاد شین شنگول به دیار آدم کشان و امردان و جذامیان و دزدان و دیوانگان و روسپیان و کاف کشان (۱۳۵۱)
  • پوف
  • هرامسا
  • داستان هایی از بارش مهر و مرگ (یک پنجگانه) (۱۳۵۶)
  • داود و اوریا

قصه‌ها :

  • هفت تا نه و نیم(۱۳۴۵)
  • ص.ص.م (۱۳۴۶، در مجله نگین چاپ شد)
  • از مرگ تا مرگ (۱۳۴۶، در مجله نگین چاپ شد)
  • وصال در وادی هفتم
  • یک غزل غمناک (۱۳۵۱، در کارگاه نمایش چاپ شد)
  • ترجمه‌ها :
  • یک قطعه برای گفتن-فریاد کمک-معلم من پای من/پیتر هانتکه(۱۳۵۱)
  • پرومتئوس در بند/اشیل (۱۳۵۱)
  • طلبکارها/استریندبرگ (۱۳۵۱)

تاريخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

در اول خرداد سال 1368 با خوردن قرص اقدام به خودکشی کرد. در زمان مرگ صدای خود را ضبط کرد و آخرین سخنان را بر زبان جاری کرد و در هشتم خرداد جان سپرد و در نهم خرداد به خاک سپرده شد. پیکرش را در قطعه ۱۰۹ ردیف ۹۶ شماره ۵۰ بهشت زهرای تهران به خاک سپردند. بر سنگ مزارش نوشته شد: در این غربت قریب عطر تو را از کدامین طوفان باید خاست(گفته شد که وی املای خاص خود را داشت).

نقل قول و خاطرات:

عباس نعلبندیان:

اصولا من تئاتر را به آن صورت نمی‌شناسم و آمدنم به این حوزه کاملا تصادفی بود. یعنی وقتی نمایشنامه "پژوهشی ژرف و سترگ" را می‌نوشتم به این فکر نمی‌کردم که چیزی است، که کسی بخواهد بخواند یا اینکه اجرا شود. تا وقتیکه این نمایش برنده جایزه شد. حتی دو سه نفری هم که بیشتر از آن این کار را خوانده بودند، نظر چندان موافقی نسبت به آن نداشتند.

محمود استاد محمد :

نعلبندیان در دهه عاشورا از قید بساط آزاد بود.دسته های سینه زنی را از دست نمیداد.واقع شدن در صف عزاداران،حرکت عباس نمی بود،به او نمی آمد،با طبعش نمی خواند.روز عاشورا در شلوغ ترین منطقه بازار،در ساکت ترین حالت ظاهری با جماعت پر خروش می خروشید و گاهی با چهار انگشت یک دست،سینه هم می زد.دهان به می نیالوده بود و نمی آلود.سیگار نمی کشید و محجوب بود.خنده نداشت،بروز شادی اش در یک لبخند کوتاه و کم رنگ خلاصه می شد.همیشه در شنیدن صدایش مسأله داشتیم،به خصوص در جمع پنج شش نفره.عصا قورت داده راه می رفت.تخم پیر نبود ،ولی بدنش پیر بود.بگونه ای راه می رفت که حس می کردی این بدن هرگز ندویده و نمی تواند بدود.رکیک گو نبود.در مخالفت با سلطنت بی پروا بود.فرهنگ سلطنت را به سخره می گرفت،ولی در برابر سخنرانی ها و سیاست های تحمیق کننده کارش از تمسخر می گذشت.به خشم می رسید و در این خشم از رکاکت هم پروا نمی کرد.به دکتر مصدق اعتقادی راسخ داشت.عاطفه اش نسبت به چه گوارا حد و حصر نداشت.

پرویز پورحسینی ؛

بازیگر:چیزی که در نهایت میتوان درباره او گفت این است که،عباس نعلبندیان انسان شریفی بود.روحش شاد.

منابع:
ویکی پدیا
http://nalbandiyan.blogfa.com
http://www.aftabir.com