لطفعلی خان زند

لطفعلی خان زند

| ایرانی


تولد :1148   |   وفات :1173

متولد سال 1148، شیراز، پادشاه زندیه. در 15 شعبان سال1168 ه.ش. وی بر تخت نشست. او در سواری و شمشیر زنی و در سایر فنون بی مثل بود.

تاريخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

در سال 1148 خورشیدی در شیراز به دنیا امد.

پدر: جعفرخان زند
مادر:-
برادر: -
خواهر:-
همسر:-
فرزندان:-

مشخصات فردی:

او در جوانی فوق العاده خوش سیما بود. چهره ای جذاب، قامتی کشیده و اندامی چالاک داشت.

دوران زندگي:

در منابع مختلف چنین آمده است که پس از کشته شدن جعفرخان سر جانشینی او بین امرای زند اختلاف بوجود آمد . بالاخره حاجی ابراهیم،کلانتر فارس سپاهی فراهم آورد و لطفعلی خان را که در آن تاریخ در غرب فارس می زیست به شیراز دعوت کرد و در 15 شعبان سال1168 خورشیدی( 1203 ه. ق )وی را بر تخت نشاند. گفته اند که لطفعلی خان علاوه بر زیبایی، بسیار پر قدرت، راستگو، درستکار و شجاع بود. بسیاری او را بهترین شمشیر زن روزگار شرق می نامند. لطفعلی خان زند بسیار خدا دوست بود. او در سواری و شمشیر زنی و در سایر فنون بی مثل بود.نمی توان مهربانی او را از یاد برد همیشه به مردم لبخند می زد و حتی وقتی حاج ابراهیم کلانتر به او خیانت کرد خشمگین نشد. بزرگ‌ترین لغزش لطفعلی خان اعتمادش به حاج ابراهیم بود. این مرد به شاه جوان خیانت کرد و دروازه شیراز را به روی او بست و خانواده و زن و بچه و داراییهای وی را دودستی به خان قاجار سپرد. حاج ابراهیم دارای نفوذ بسیار بود و خویشانش در جاهای گوناگون ایران از تهران تا اصفهان بر سر کارهای مهم بودند. وی از آغاز کار به نامه‌نگاری با قاجارها پرداخته بود. هنگامی که لطفعلی خان از فارس دور شد آغامحمد خان در ذیحجه ۱۲۰۸ در شیراز بر تخت پادشاهی زندیان نشست و نخستین دستوری که داد ویران کردن برج و باروی شیراز بود که یادگار کریم خان بود. از آنجا که لطفعلی خان دارای ویژگیهای همه‌پسندی چون زیبایی، دلاوری، تسلیم ناپذیری و ایستادگی بیش از اندازه بود و با دغلکاریها و بداقبالی و ناکامی و سرانجام شکنجه ددمنشانه و مرگ رودر رو شده بود در نزد مردم به شخصیتی افسانه‌ای همچون چهره‌های شاهنامه‌ای تبدیل شده‌است. برای او تصنیفهایی سروده شده‌است که در دل مردم زنده مانده و جهانگردان نیز حتی از آنها یاد کرده‌اند. بخشی از یکی از این تصنیفها را که در میان کرمانیان ساخته شده و مردم سالها آن را می‌خواندند در زیر می‌آید:
هر دم صدای نی میاد آواز پی در پی میاد
لطفعلی خانَم کی میاد؟ روح و روانم کی میاد؟ امروزه نام لطفعلی خان در برخی شهرها بر خیابانهایی نهاده شده‌است، به ویژه در شیراز خیابانی به نام او نامگذاری شده‌است.

خدمات لطفعلی خان زند:

او اولین کار بزرگی که پیش گرفته بود این بود که سه جاده شوسه بین شیراز و بوشهر و شیراز و بندرعباس و شیراز و بندرلنگه احداث کند. احداث این سه جاده در آن عصر یکی از کارهای بزرگ عمرانی بود که سلاطین سلف نکرده بودند و دومین کار بزرگی که درصدد بود انجام دهد ساختن سدی روی رودخانه موند بود تا آب آن رودخانه را بر اراضی طرفین رودخانه سوار کند. رودخانه موند رودی است که از کوههای فارس سرچشمه می گرفت و در گذشته بدون استفاده به خلیج فارس می ریخت. اگر آن سد ساخته می شد قسمت وسیعی از فارس که استفاده نشده بود یکی از حاصل خیزترین مناطق محسوب می شد و اگر سه جاده را که می خواست احداث کند به اتمام می رسید بسیار در توسعه آبادی و بازرگانی فارس مؤثر می شد اما جنگهای لطفعلی خان با آغامحمدخان قاجار مانع از آن شد که آن جوان روشن فکر بتواند آن کارها را انجام دهد. در منابع مختلف گفته شده او با این که جوانی دلیر و سلحشور بود، ذوق ادبی داشت و شعر می گفت و چند شعر که از وی باقیمانده نشان می دهد که یک شاعر با استعداد و خوب بوده است. ساخت آرامگاه حافظ و سعدی در شیراز نیز در زمان او روی داد. لطف علی خان زند مردی بود جوانمرد و صریح الهجه. او دارای اراده ی قوی بود. وی همانند کریم خان زند خوش خلق و دادگستر و سخی و نیک فطرت و با ترحم و نوع پرور بود و می گفت نمی توانم یک قیافه ی اندوهگین را ببینم و نمی توانم تحمل کنم که من سیر باشم وهم نوعم گرسنه وهنگامی که در شیراز بود بعضی از شب ها لباس مبدل می پوشید تا این که بتواند به طور ناشناس به کسانی که فکر می کرد نیازمند هستند کمک نماید و شاید در مشرق زمین اولین کسی بود که به فکر تأسیس بیمه ی اجتماعی افتاد. لطفعلی خان را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آغامحمد خان ایستاد، بدو سلام نداد و تعظیم نکرد. آغامحمد خان نیز دستور داد که اصطبل‌بانانش وی را مورد تجاوز قرار دهند. فردای آن روز وی را دوباره پیش خان قاجار آوردند، در حالیکه نه هوشی در تن نداشت، آب بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین می‌کشیدند. خان قاجار با نیشخند بدو گفت : «هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتن نداشت سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریست و گفت: «من از تو نمی‌ترسم ای فرومایه». این ایستادگی،خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد. آغامحمدخان لطفعلی خان را به تهران برد و پس از چندی دستور کشتنش را داد.

تاريخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

مرگ وی را در سال ۱۱۷۳ خورشیدی به دستور اغا محمدخان به روش خفه کردن نوشته‌اند. پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند.

نقل قول و خاطرات:

هنگامی که آغا محمد‌خان قاجار به او گفت بر او سجده کند پاسخ داد : من تنها به خدا سجده می کنم. وی درباره شکستهایش از آغا محمد‌خان قاجار سروده‌ است:
یا رب ستدی مملکت از همچو منی /دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد/پیش تو چه دف‌زنی چه شمشیرزنی

منابع:
ویکی پدیا
http://www.mehrnews.com
http://www.aftabir.com

آلبوم عکس
پادشاه
پادشاه
پادشاه
پادشاه
پادشاه
پادشاه
مزار لطفعلی خان زند
مزار لطفعلی خان زند
top arrow