citytomb

ورود | عضویت
اینگرید برگمن

اینگرید برگمن

|سوئدی
تولد : 1915/8/29|وفات : 1982/8/29
متولد 29 اگوست 1915، استکهلم،بازیگر. روزنامه ها در وصف او نوشتند خانم برگمن نه تنها بازیگری واقعا هنرمند است بلکه این قدر زیباست که خود نیز یک شاهکار هنری به شمار می آید.
+0نظر
  • زندگی نامه
  • بررسی شما
در صوزتی که در صحت اطلاعات زیر مشکلی وجود دارد یا مطالب تکمیلی راجع به مشاهیر دارید، برای ما ارسال نمایید .



تاريخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

در 29 آگوست سال 1915 در استکهلم سوئد به دنیا آمد.

پدر: -
مادر:-
برادر: -
خواهر:-
همسر: پیا لیندستروم ، روبرتو روسلینی، لارس اشمیت
فرزندان: -

مشخصات فردی:

پس از ورود به هالیوود تیپ منحصر به فردش که با تمام بازیگران زن آن زمان متفاوت بود به خصوص ویژگی طبیعی بودن ( به دلیل عدم نیاز به گریم صورت) در کنار زیبایی مسحور کننده و بازی های هنرمندانه اش مورد توجه و استقبال بسیار قرار گرفت، به طوری که روزنامه ها در وصف او چنین نوشتند: خانم برگمن نه تنها بازیگری واقعا هنرمند است،بلکه این قدر زیباست که خود نیز یک شاهکار هنری به شمار می آید.
برگمن در اوج عصبانیت، خونسردی‌اش را حفظ میکرد. البته گهگاهی او نیز مانند سایر انسانها عصبانی میشد و حتی پرخاشگری هم می‌کرد. اما در مجموع رفتار و خصوصیات اخلاقی‌اش بر پایه یک خونسردی خاص بود. حتی وقتی برای اولین بار در کودکی روی صحنه رفت آنقدر خونسرد بود که حتی خودش هم باور نمی‌کرد. تمام اضطرابها و مشکلات و مصائب حرفه‌اش را با خونسردی‌اش از بین برده و روی بازی اش تمرکز می‌کرد .
ساده بودن نیز یکی دیگر از خصوصیاتش بود. جو حاکم بر هالیوود به گونه‌ای بود که همه چیز جنبه تجملاتی داشت و همه در پی کسب گوشه‌ای از این تجملات بودند. اما برگمن از همان ابتدا که وارد این نظام شد به سادگی رو آورد. ساده زندگی می‌کرد، ساده لباس می‌پوشید، حتی زمانی که با روبرتو روسلینی آشنا شد، روسلینی از اینکه او پالتوی پوست خز نداشت به او خرده گرفت و به زور برایش یک پالتو خرید، زیرا عقیده داشت که همه بازیگران زن سینما در آن زمان پالتو پوست خز دارند و اینگرید نیز باید داشته باشد .

دوران زندگي:

از پدری سوئدی و مادری آلمانی متولد شد. در سه سالگی مادرش و در سیزده سالگی پدرش را از دست داد و سرپرستی اش بر عهده عمویش قرار گرفت.
در سال ١٩٣٣ به دلیل علاقه فراوان به بازیگری وارد مدرسه سلطنتی هنرهای دراماتیک شد.

فعالیتهای هنری:

به سرعت مورد توجه قرار گرفت و یک سال بعد در اولین فیلم خود «عروس راهبه ها» به ایفای نقش پرداخت.
ولی شهرتش با فیلم «اینتر متزو» در سال ١٩٣٦ رقم خورد و نام او را در سینمای سوئد مطرح کرد. پس از نمایش این فیلم، دیوید سلزنیک ؛تهیه کننده هالیوود به او پیشنهاد بازی در فیلمی آمریکایی را داد و برگمان هم پذیرفت و راهی آمریکا شد.
اولین فیلمی که در آمریکا در آن بازی کرد نسخه بازسازی شده «اینتر متزو» بود. پس از آن و بازی در فیلم هایی همچون «دکتر جکیل و آقای هاید» و «شورش در بهشت» سبب شد به تدریج چهره معصومانه و دوست داشتنی او و قدرت بازیگری اش برای همگان بیش از پیش شناخته شود، تا اینکه نقطه عطف کارنامه هنری اش در سال ١٩٤٢ و بازی در فیلم «کازابلانکا» رخ داد و او را تبدیل به بازیگر درجه یک هالیوود ساخت.

چراغ گاز و دریافت اسکار:

برای فیلم «زنگ ها برای که به صدا درمی آیند» نامزد دریافت جایزه اسکار شد و در سال ١٩٤٤ برای فیلم «چراغ گاز» توانست جایزه اسکار را دریافت کند.
او که در اوج موفقیت و محبوبیت به سر می برد اتفاق دیگری در کارنامه هنری اش افتاد که مسیر تازه ای پیش رویش قرار داد. آشنایی اش با آلفرد هیچکاک اتفاقی بود که سبب شد تا در سه فیلم از آثار وی؛ «طلسم شده»، «بد نام» و «در برج جدی» بازی کند.

ملاقات با روسلینی و حواشی اش:

در سال ١٩٤٨ در یکی از سینماهای آمریکا به تماشای فیلم «رم شهر بی دفاع» اثر روبرتو روسلینی؛ کارگردان ایتالیایی رفت. فیلم تاثیر زیادی بر او گذاشت و به همین خاطر با روسلینی تماس گرفت و از او خواست تا در فیلمش بازی کند. روسلینی در آمریکا حاضر شد و با برگمن ملاقات کرد. برگمن که شیفته اش شده بود پیشنهاد بازی در فیلم «استرومبولی» در ایتالیا را قبول کرد. شروع رابطه او با روسلینی حواشی بسیاری برایش رقم زد و سبب شد تا جایگاهش در نزد مردم سقوط کند.او به خاطر روسلینیو همسر و تنها دخترش را ترک کرد و با روسلینی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج 3 فرزند ؛ یک پسر و 2 دختر دوقلو بود.
او «استرومبولی» را بازی کرد، ولی نتیجه رضایت بخش نبود و موج انتقادات از این زوج بیشتر شد.
سپس به بازی در تئاتر روی آورد و همین امر باعث شد تا کم کم دوباره خود را مطرح سازد.

بازگشت به هالیوود:

هفت سال از آمریکا دور بود و پس از این هفت سال و موفقیتی که بازی در تئاتر برایش رقم زد پیشنهادی برای بازگشت به هالیوود برایش مطرح شد؛ فیلمی به کارگردانی ژان رنوار. با وجود مخالفتی که روسلینی با این پیشنهاد داشت به‌ آمریکا برگشت . همین سبب سست شدن روابط بین آن دو شد.
در امریکا در فیلم «آناستازیا» و در کنار یول برینر به ایفای نقش پرداخت. این فیلم بازگشت فاتحانه‌‏ای به هالیوود برایش به حساب آمد.
در سال 1987 در فیلم سونات پاییزی به کارگردانی اینگمار برگمان بازی کرد. این فیلم که آخرین حضورش روی پرده سینما به حساب می‌آید، هفتمین نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد.
این بازیگر سوئدی که نام فامیلی‌‏اش در زبان سوئدی برجمن تلفظ می‌‏شود، در طول حیات حرفه‌‏ای‌‏اش 3 بار برنده جایزه اسکار و 3 بار نامزد دریافت این جایزه شد.

بزرگداشت:

برگمن یکی از چهره‌های فرهنگی در آمریکا و کشور خودش به شمار می‌‏رود. در بلوار واک آونیم هالیوود هم ستاره‌‏ای به وی اختصاص داده شده است. در میدان تایمز نیویورک نیز تندیسی 8 طبقه‌ای و با حفاظ پلاستیکی از وی وجود دارد که بخشی از فیلم ژاندارک 1948 است و 75 هزار دلار هزینه ساخت آن شد.

همکاران وی در طول دوره فعالیت هنری اش:

در تاریخ سینما شاید کمتر بازیگر زنی را بتوان یافت که در طی حیات خود با چنین طیف وسیعی از معروفترین شخصیت‌های تاریخ سینما همکاری کرده باشد؛ کارگردانانی همچون: ویکتور فلمینگ، آلفرد هیچکاک، جرج کیوکر، مایکل کورتیز، ژان رنوار، آناتول لیتواک، سیدنی لومت، اینگمار برگمان، روبرتو روسلینی، دیوید سلزنیک و بازیگرانی همچون لسلی هاوارد، همفری بوگارت، کری گرانت، گری کوپر، جوزف کاتن، گریگوری پک، یول برینر، آنتونی پرکینر، آنتونی کویین، لیو اولمان، عمر شریف، لورن باکال، ایو مونتان، شارل بوایه، همکاران اینگرید برگمن در طول دوره فعالیت هنری اش بودند.
چهره‌ای که اغلب برگمن در فیلم‌هایش بازی می‌کرد نشان دهنده زنی بود که انگار برای زجر کشیدن آفریده شده بود. زنی که تحمل بالایی داشت و به جای اینکه گلایه‌ای داشته باشد فقط با نگاه‌هایش حرف می‌زد. اغلب در جدال عشق در برابر مرد مورد علاقه‌ای شکست می‌خورد و قربانی می‌شد. او اوج این بازی‌ها را در فیلم‌های کازابلانکا و بدنام به نمایش گذاشت که هر دو فیلم جزء با ارزش‌ترین دارایی‌های عاشقانه تاریخ سینما به حساب می‌آیند.

اینگرید برگمن: داستان من:

در سال 1980 کتاب اتوبیوگرافی برگمن با عنوان "اینگرید برگمن: داستان من"منتشر شد.این کتاب با کمک "آلن بارگس" نوشته شد که در آن برگن به توصیف دوران کودکی، آغاز دوران حرفه ای و زندگی اش هنگام بازی در فیلمهای هالیوودی پرداخته است.

زندگی شخصی:

همسر اولش پیا لیندستروم بود.سپس با روسلینی ازدواج کرد و پس از جدایی از او هم با فردی به نام لارس اشمیت وصلت نمود.

افتخارات:

  • نامزد دریافت جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند - 1943
  • برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم چراغ گازی - 1944
  • برنده جایزه گلدن گلوپ بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در چراغ گازی
  • نامزد دریافت جایزه اسکار برای فیلم ناقوس کلیسای سنت مربی - 1945
  • برنده جایزه گلدن گلوپ بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در ناقوس‌‏های کلیسای سنت مری - 1946
  • نامزد دریافت جایزه اسکار برای فیلم ژاندارک - 1948
  • برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم آناستازیا - 1956
  • برنده جایزه گلدن گلوپ بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در آناستازیا - 1957
  • برنده جایزه گلدن گلوپ بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در گل کاکتوس - 1970
  • برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم قطار سریع‌السیر شرق - 1975

آثار :

  • اقیانوس شکنان 1935
  • موج 1935
  • خانواده سوئدی نیهلم 1935
  • شب والپور رزیس 1935
  • دو طرف آفتاب 1936
  • اینتر متسو 1936
  • کنت پل مانک 1937
  • دلار 1938
  • چهار یار 1938
  • چهره یک زن 1938
  • فقط یک شب 1940
  • شبی در ماه ژوئن 1940
  • قصه یک عشق 1940
  • آدم چهار پسر داشت 1941
  • خشم در بهشت 1941
  • کازابلانکا 1942
  • زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند 1943
  • چراغ گاز 1944
  • زنگ‌های سن مری 1945
  • طلسم شده 1945
  • بدنام 1946
  • ژاندارک 1948
  • در برج جدی 1949
  • استرومبولی 1950
  • بزرگترین عشق 1952
  • غریبه ها 1954
  • ترس 1954
  • ژان در پای چوبه دار 1954
  • النا و مردان 1956
  • آناستازیا 1956
  • پاریس کارهای عجیبی می کند 1957
  • بی احتیاط 1958
  • میهمانخانه ششمین خوشبختی 1958
  • دوباره خداحافظ 1961
  • آیا برامس را دوست دارید 1961
  • دیدار 1964
  • دکتر جکیل و مسترهاید 1941
  • رولز رویس زرد 1964
  • گل کاکتوس 1969
  • گردش در باران بهاری 1970
  • پرنده های مغشوش خانم بزیل 1973
  • قتل در قطار سریع السیر شرق 1974
  • ساراترگاترانک (در ایران: آشوب طلب) 1945
  • مسئله زمان 1976
  • سونات پاییزی 1978
  • زنی به نام گلدا 1982

تاريخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

در روز تولدش ۲۹ آگوست سال ۱۹۸۲ در لندن بر اثر سرطان درگذشت. مراسم تشییع جنازه اش در کلیسای سنت مارتین برگزار شد و هیچ لحظه ای تاثیرگذارتر از زمانی که ویولن نوای «همچنان که زمان می گذرد» را نواخت، نبود. (ترانه ای که نشانه عشق او و همفری بوگارت در فیلم کازابلانکاست). یک نوع گل سرخ بعد از مرگش به نام او نام گذاری شد ؛ گل سرخی که به آن اینگرید برگمن می گویند.

نقل قول و خاطرات:

جملاتی از اینگرید برگمن:

  • برای کارهایی که قبلا انجام دادم، اصلا احساس پشیمانی نمی کنم. فقط برای آنچه انجام ندادم افسوس می خورم.
  • ستاره بودن مزایای بسیاری دارد. و یکی از آنها این است که همیشه در یک رستوران شلوغ برای شما میزی خالی وجود دارد.
  • مهم این نیست که واقعا گریه کنید. مهم اینست که تماشاگر باور کند که شما دارید گریه می کنید.
  • تا ۴۵ سالگی می توانم نقش زنی عاشق را بازی کنم. بعد از ۵۵ سالگی باید نقش مادربزرگها را بازی کنم. اما بین این ده سال دوران دشواری برای یک بازیگر زن است.
  • هیچ وقت حسرت چیزی را نمی خورم. اگر می خواستم برای آن چه که مردم می گویند غصه بخورم، نمی توانستم آنطور که می خواهم زندگی کنم.
  • همیشه دوست داشتم نقش های کمدی بازی کنم. اما تا دوران پیری ام هیچ کس متوجه این علاقه من نشد. مثل اینکه فکر می کردند همه سوئدی ها مثل گرتا گاربو هستند.
  • عاشق همسر و اعضای خانواده ام هستم و همیشه به دیدنشان می روم. اما در اعماق وجودم احساس می کنم که به حرفه ام تعلق دارم.
  • می توانم روی صحنه هر کاری را به راحتی انجام دهم، در حالی که در زندگی واقعی از این کار احساس خوبی ندارم. پس من بازیگری را انتخاب نکردم. او مرا انتخاب کرد.
  • روز به روز فرصتم کمتر می شود. اما هر روزی که با سرطان مبارزه می کنم و زنده می مانم، برایم یک پیروزی ست.
  • خودت باش. جهان اصالت را می ستاید.
  • تنها راه جوان ماندن این است که به پیمودن همان راهی که دارد شما را می برد ادامه دهید. این کار حسابی برای من جواب داد. بعد وقتی یکی از کارهایت تمام شد، استراحت کن و از آن لذت ببر.


کری گرانت به یاد می آورد که یک روز صبح اینگرید سر صحنه رفت، ولی مشخصا حواسش آنجا نبود: «ما صحنه را دوباره و دوباره گرفتیم، اما او یکجوری توی خلسه بود. آنجا نبود. اما هیچکاک چیزی نمی گفت. او فقط کنار دوربین نشسته بود و سیگار می کشید. بالاخره حول و حوش ساعت ۱۱ صبح در چشمان اینگرید دیدم که دارد برمی گردد. برای اولین بار در آن روز صبح دیدم که همه چیز درست شد و هیچکاک گفت: «کات». آن وقت هیچ نشست، به اینگرید نگاه کرد و به آرامی گفت: «صبح بخیر اینگرید».
وقتی برگمن با ارنست همینگوی ملاقات کرد تا درباره نقشش در زنگها برای که به صدا درمی آید صحبت کنند، همینگوی به او هشدار داد که اگر می خواهد نقش را از آنِ خود کند، باید موهایش را کوتاه نماید و برگمن هم پاسخ داد: «مو که هیچ، برای تصاحب این نقش حاضرم سرم را هم بزنم!» کوتاهی موی برگمن در این فیلم نقش پرمعنایی در تاریخ سینما بازی کرد: مکس استاینر سازنده موسیقی متن کازابلانکا، سران استودیوی وارنر را راضی کرد که به وی اجازه بدهند تا ترانه جدیدی برای کازابلانکا بنویسد. ولی نوشتن و فیلمبرداری یک ترانه جدید می طلبید که برگمن را از سر فیلم زنگها برای که به صدا درمی آید به استودیو بیاورند و سکانس کافه ریک را دوباره بگیرند. اما آرایشگرهای استودیو نمی توانستند آن آرایش موی قبلی برگمن را با کلاه گیس یا هزار ترفند و حقه با دوران فیلمبرداری کازابلانکا هماهنگ کنند و بنابراین فیلمبرداری صحنه های جدید لغو شد و ترانه As the Time Goes by در فیلم باقی ماند.

منابع:
ویکی پدیا
http://forum.cinemacenter.ir
http://hamshahrionline.ir
http://30nemanegar.blogfa.com
http://www.areffilm.com

در هنگام ایراد نظر :

از هرگونه توهین ، افترا و بحث های بی پایه خودداری نمایید.

در صورت وجود اشکال در محتویات و یا داشتن اطلاعات تکمیلی از فرم گزارش مشاهیر استفاده کنید .

بدیهی است در صورت مشاهده هر گونه تخلف ایمیل متخلف به مدت یک هفته مسدود خواهد شد .