حضرت صالح

حضرت صالح

| عرب


    

متولد 2973سال بعد از هبوط آدم، پیامبر الهی که نام مبارکش در کلام الله مجید 9 بار آمده است. از حیث زمان بعد از نوح (ع) و قبل از ابراهیم (ع) بوده است.سوره و آیاتی که نام صالح (ع) در آنها ذکر شده عبارتند از : سوره اعراف آیات 73 ، 75 ، 77 و سوره هود آیات 61 ، 62 ، 89 و سوره شعراء آیه 142 .

تاريخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

2973 سال بعد از هبوط آدم (ع) چشم به جهان گشود.

پدر: ثمود
مادر:-
برادر:-
خواهر:-
همسر:-
فرزندان:-

دوران زندگي:

از پیامبران عظیم الشأنی است که نام مبارکش در کلام الله مجید 9 بار آمده است . سوره و آیاتی که نام صالح (ع) در آنها ذکر شده عبارتند از : سوره اعراف آیات 73 ، 75 ، 77 و سوره هود آیات 61 ، 62 ، 89 و سوره شعراء آیه 142 . از حیث زمان بعد از نوح (ع) و قبل از ابراهیم (ع) بوده است .

قوم ثمود:

آن حضرت بر قوم ثمود مبعوث گردید. قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت بسر می بردند ولی شكر خدا را به جا نمی آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلكه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز بروز از حق فاصله می گرفتند و به كبر و غرور خویش می افزودند.

عبادت بتها:

پرستش خدای یكتا را كنار گذاشته به عبادت بتها پرداختند. برای خدا شریك ساختند و از دستورات او سرپیچی كردند، با این تصور كه در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است.

مبعوث شدن حضرت صالح به توحید و عبادت خدای یكتا:

خدا صالح علیه السلام را كه از جهت نسبت بر همه آنان برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود، بر آنان مبعوث كرد. ایشان قوم خود را به توحید و عبادت خدای یكتا دعوت كرد و در جهت ارشاد آنان چنین خاطر نشان كرد: «خدای یكتا شما را از خاك خلق كرده و بوسیله شما زمین را آباد ساخته است و شما را روی زمین جای داده و نماینده خویش ساخته است و آشكار و نهان نعمتهای خود را بر شما جاری كرده است».

دعوت به خدا پرستی:

سپس آنان را دعوت كرد كه بت پرستی را كنار بگذارند و خدای یكتا را ستایش كنند، زیرا بت مالك نفع و ضرری نیست و شما در هر چیز محتاج به خدای یكتا هستید. وی ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان كرد و گفت: «شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می خواهم و نیت سوئی در دل ندارم»، سپس از آنان خواست از خدا طلب آمرزش كنند و از گناهانی كه مرتكب شده اند توبه كنند، زیرا خدا به آنكس كه او را بخواند نزدیك است و در خواست سائلین را پاسخ می دهد و هر كس به سوی او بازگردد اجابتش می كند و توبه او را می پذیرد. ایشان سخنان خود را به صراحت بیان كرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دلهای آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشمهایشان در رویت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منكر شدند، دعوت او را به تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند.

مخالفت باحضرت صالح:

سپس او را سرزنش كردند و گفتند: «صالحی كه از عقل سرشار و رایی صائب برخوردار است غیر ممكن است كه این دعوت و كلمات نوظهور از او صادر شده باشد»! مخالفین صالح او را مخاطب قرار داده گفتند: «ای صالح ما پیش از این تو را روشنفكر و صاحبنظر می دانستیم، آثار خیر از سیمای تو هویدا و علائم رشد اجتماعی و فكری در تو نمودار بود. ما تو را برای مقابله با حوادث احتمالی روز مبادا ذخیره می دانستیم تا ظلمت این حوادث با نور عقل تو روشن و مشكلات ما با رای صحیح تو مرتفع شود. ولی افسوس كه اكنون به هذیان گویی افتاده ای و حرفهای بیهوده می زنی! این چه كاری است كه ما را به آن می خوانی؟ راستی آیا ما را از عبادت خدایان پدران خود منع می كنی و انتظار داری عقایدی را كه با آن بزرگ شده ایم و در تمسك به آن بار آمده ایم كناربگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی كنیم و هرگز متمایل به هوس و كجروی تو نمی شویم». در میان ما افرادی هستند كه برای نبوت شایسته تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند. ای صالح؛ اگر تو دست به اینكار زده ای و ادعای رسالت می كنی و این روش را پیش گرفته ای فقط یك هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می باشد». مخالفین تصمیم گرفتند او را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود كردند كه اگر ما از او پیروی كنیم از راه راست منحرف می شویم. آن پیامبر كه از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه كننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: «ای مردم، من كه از جانب خدای خود برهانی آشكار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان كنم، چه كسی مرا از عذاب او نجات می دهد و كیست كه مرا از كیفر او محافظت كند؟ همانا كه شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید».

رسالت دین خداوند:

صالح قوم را از مخالفت با خویش بر حذر داشت و رسالت خود را در میان آنان آشكار ساخت، نعمتهایی را كه خدا برای آنان جاری ساخته به خاطرشان آورد و سپس آنان را از عذاب و غضب خدا بیم داد و برای رفع هر گونه شبهه به ایشان گفت: «من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی خواهم و پاداش پند واندرز خود را مطالبه نمی كنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است».
گروهی از مردم خردمند و بی غرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنانكه راه خود خواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری و عناد خویش افزودند. در عبادت بتهای خود پافشاری كردند و به صالح گفتند: «عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده ای، ما شك نداریم كه تو جن زده شده ای و یا كسی تو را جادو كرده و به این روز انداخته است كه از موضوعاتی سخن می گویی كه خود هنوز آنرا درك نكرده ای. تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری.

ترس از به قدرت رسیدن حضرت صالح:

بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند كه پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد كه وی رهبر قوم گردد و در بحران و مشكلات پناهگاه و راهنمای مردم باشد. برای این عده قابل پذیرش نیست كه صالح، ستاره درخشان در شب تار قوم گردد و مردم را از اطراف آنان متفرق كند و قوم در هر امری به سوی او بشتابند و در هر كار مهمی درب منزل وی را بكوبند. " براستی اگر گرایش به صالح افزایش یابد و او هر روز عده ای جدید را به سوی توحید و یكتاپرستی دعوت كند، در این صورت دولت و سلطنت آنان در هم فرو می ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می دهند. " آنگاه كه مخالفین دریافتند كه زنگ خطری علیه حكومت و دولت آنان به صدا در آمده تصمیم گرفتند عجز صالح را بر مردم آشكار سازند.

درخواست معجزه:

لذا از وی در خواست معجزه ای كردند كه دعوت او را تایید و رسالتش را تصدیق نماید. ایشان از شكم كوه شتری را برانگیخت و گفت : «آیت و علامت صدق دعوت من این شتر است، این شتر را رها كنید یك روز سهم آب شهر را بخورد و روز دیگر، آب مورد استفاده عموم قرار گیرد. پس او را در استفاده از آب و مرتع آزاد بگذارید تا صدق گفته های مرا در یابید». بی تردید، صالح كه سالیان متمادی اصرار قوم خود را بر كفر و پیروی از باطل آنان را به خاطر داشت، می دانست آنگاه كه حجت وی ضد بت پرستان آشكار گردد، آنانرا ناراحت می سازد و از ظهور برهان صالح به وحشت می افتند و آنگاه كه گواه رسالت او هویدا گشت، كینه و حسادت مخفی آنان ظاهر می گردد و از دیدن معجزه او عصبانی می شوند، لذا ترسید كه مردم دست به كشتن این شتر بزنند.

منع کشتن شتر:

همین نگرانی وی را ناگزیر ساخت قوم را از كشتن این حیوان بر حذر دارد و از این رهگذر بود كه صالح به آنان گفت: «زنهار كه موجبات آزار این شتر را فراهم سازید كه به عذابی نزدیك گرفتار می شوید». شتر مدتها به چرا مشغول بود و به نوبه خود از آب استفاده می كرد، یك روز آب محل را می آشامید و روز دیگر از صرف آب خود داری می نمود.

وحشت خودخواهان:

جای تردید نیست، كه بوجود آمدن شتر و رفتار عجیب آن، عده ای را متوجه صالح كرد، و با مشاهده این شتر صحت رسالت وی برایشان آشكار گردید و یقین كردند كه صالح در نبوت خود راستگو است. این گرایش جدید، خود خواهان را به وحشت انداخت و ترسیدند دولت آنان متلاشی و سلطنتشان واژگون گردد.

توطئه های فراوان برای قتل شتر:

مخالفین صالح همواره فكر می كردند كه این "ناقه" خطری بزرگ و تهدیدی جدی برای حكومت آنها است. لذا پس از مدتی تفكرو تفحص، بالاخره تصمیم به قتل ناقه گرفتند ولی از كشتن آن بر جان خود بیم داشتند و هر موقعی كه تصمیم قتل آن را می گرفتند به علت وحشت، از فكر خود منصرف می شدند و با ترس فراوان عقب گرد می كردند و كسی جرات بر اقدام آن عمل نكرد. مدت مدیدی روح ناپاك قوم صالح، آنان را به كشتن شتر ترغیب می كرد، ولی ترس از جان خود، آنان را باز می گرداند.
كسی جرات اذیت و آزار شتر را نداشت و هیچكس برای این امر پیشقدم نمی شد، لذا برای پایان دادن به این قضیه، به استفاده از زنان و ناز و كرشمه آنان متوسل شدند. در این راه زنها با واگذاری عفت و پاكدامنی خود، مردان را شیدای زیبایی خود می كنند و آنها را به دام می اندازند تا به مقصد خود برسند با چنین وضعی هر گاه زن دستوری صادر كند مردهای هوسران تسلیم دستور او هستند و هر گاه آرزویی در دل داشته باشد برای تحقق آن بر یكدیگر سبقت می گیرند.

ذی صدوق:

ذی صدوق دخترمحیّا كه دارای زیبایی و جمال بود خود را بر مصدع بن مهرج عرضه داشته و گفت اگر ناقه صالح را پی كنی تسلیم تو هستم. پیرزنی از كفار بنام عنیزه، قدار بن سالف را به منزل خود دعوت نموده و یكی از دختران خود را بر وی عرضه داشت و گفت: من شیربها از تو نمی خواهم، هدیه نامزدی یا ثروت از تو طلب نمی كنم، فقط باید آن شتری را كه قلبها را تسخیر كرده و شراره ایمان را در دل مردم شعله ور می سازد و با این اوصاف، خواب راحت را از ما ربوده و آب آشامیدنی ما را به خود اختصاص داده و حیوانات ما را رم می دهد، نابود سازی.

حیله زنانه:

این حیله زنانه، انگیزه ای قوی و علاقه ای شدید در آنها ایجاد كرد و نیروی عشق و جوانی قدرت آنها را مضاعف كرد و جرات و شهامت به ایشان بخشید، لذا ایشان در بین مردم و جوانان قبیله، به جستجوی چند نفر نیروی كمكی پرداختند، تا بتوانند در كشتن شتر از آنها كمك بگیرند.

كمین ناقه:

پس از گردش در شهر هفت نفر دیگر به آنان پیوستند و همگی در كمین ناقه به انتظار نشستند تا موقعی كه شتر از آبشخور بازگشت و به آرامی شروع به حركت كرد. مصدع، تیری به سمت استخوان ساق پای شتر رها كرد كه استخوان آنرا شكست و قدار با شمشیر به جانب آن شتافت و بر پای حیوان فرود آورد، شتر به زمین سقوط كرد، سپس نیزه ای به سینه آن زد و شتر را كشت و به خیال خود این بار گران و غم سنگین را از دوش خود برداشت و با كمال خرسندی بشارت قتل شتر را برای مردم آوردند.

قاتلان ناقه:

مردم همانند استقبال از فرماندهان پیروز و قهرمانان كشور گشا به استقبال این دو قاتل ناقه شتافتند و برای بازگشت آنان به شادی پرداختند و در حالی كه تاجهایی برای ستایش آنان بافته بودند با مراسمی مهیج، مقدمشان را گرامی داشتند.

عواقب مخالفین:

مخالفین صالح علیه السلام پای ناقه را قطع كردند و آنرا كشتند، از دستور خدای خویش سرپیچی كردند، و از ذات خود پرده برداشتند و به تهدید وی اعتنایی نكردند و آنرا نادیده گرفتند و به او گفتند: «ای صالح اینك اگر راست می گویی و پیغمبر خدایی، آنچه ما را به آن تهدید می كردی نازل كن»! آنگاه كه شتر كشته شد، صالح به آنان گفت: «من شما را از آزار و اذیت این حیوان برحذر داشتم ولی شما دامن خود را به این حرام آلوده كردید و در منجلاب این جنایت فرو رفتید، از امروز فقط سه روز در خانه های خود زنده هستید و می توانید از نعمت زندگی بهره مند باشید و پس از آن عذاب خدا می آید و بعد از عذاب، عقاب اخروی نیز شامل حالتان خواهد شد و در تحقق این وعده شك و تردید متصور نیست».

فرصت بازگشت به سوی خدا:

شاید صالح علیه السلام سه روز به آنان مهلت داد تا فرصتی برای بازگشت به سوی خدا داشته باشند بلكه به دعوتش لبیك گویند، ولی به حدی تردید در روحشان و غفلت بر قلوبشان ریشه دو انده بود كه هشدارها بر آنان تاثیری نداشت و آنان را به راه راست باز نگرداند، بلكه تهدید صالح را دروغ پنداشته، اعلام خطر او را به استهزاء گرفتند و به تمسخر و سرزنش وی افزودند و از او خواستند كه در نزول عذاب آنان عجله كند و كیفر آسمانی را هر چه زودتر برای آنان بیاورد! صالح علیه السلام در مقابل خیره سری مخالفین خود گفت: «چرا قبل از اینكه كار نیكی انجام دهید در نزول عذاب خویش شتاب می كنید؟! ای كاش از خدا طلب آمرزش می كردید، شاید رحمت خدا شامل حالتان گردد و از عذاب نجات یابید».

تصمیم به قتل حضرت صالح و پیروانش :

گفتار صالح علیه السلام در این قوم اثر نكرد و آنان چنان در گرداب گمراهی غوطه ور و تسلیم خود سری های خود گشته بودند كه به پیغمبر خدا گفتند: «ما به تو و یارانت فال بد زده ایم و وجود شما را در اجتماع مضر می دانیم. سپس عده ای از قوم صالح گرد آمدند و سوگند یاد كردند كه در دل شب تاریك، با شمشیر برهنه ناگهان به صالح و پیروانش حمله كنند و پس از این تصمیم، قرار گذاشتند كه این نقشه محفوظ بماند و احدی از این راز با خبر نشود».با این گمان نقشه قتل صالح و یارانش را طرح كردند و به فكر كشتن ایشان افتادند كه اگر آنان را به قتل برسانند، از عذاب الهی محفوظ می مانند و از كیفری كه بزودی آنان را فرا می گیرد، نجات می یابند.

كیفر خداوند:

ولی خدا به این خیره سران مهلت نداد و نقشه آنان را نقش بر آب كرد و مكر آنان را به خودشان باز گرداند و صالح از توطئه قوم خویش نجات یافت. كیفر خدا به منظور تصدیق تهدید صالح و حمایت از رسالت او فرود آمد و صاعقه آسمانی قومش را فرا گرفت تا به كیفر ستمگری خود برسند و به این ترتیب مخالفین پس از صاعقه در خانه های خود به صورت جسمی بی جان در آمدند.آری آن كاخهای بلند و محكم و آن ثروت سرشار و آن باغهای خرم و گسترده و آن خانه هایی كه برای حفظ جان خود در دل سنگهای كوه تراشیده بودند، هیچكدام نتوانست از مرگ آنان جلوگیری كند.

نزول عذاب:

آن حضرت شاهد نزول عذاب بر قوم خود بود و پس از لحظاتی مشاهده كرد كه بدنهای مخالفین او همه سیاه و خشكیده و خانه هایشان خراب گشته است، لذا از كنار آنان عبور كرد و با خاطری غمگین و روحی افسرده و قلبی سرشار از حسرت به آن اجساد خطاب كرده و گفت:" ای قوم من! بدون تردید رسالت خدای خود را به شما ابلاغ كردم و به شما پند دادم ولی شما از روی غرور و نادانی، ناصحان و خیرخواهان را دوست نمی داشتید". ایشان که به عنوان رسول خدا برای هدایت بندگان در برهه‌ ای خاص از زمان، از سوی خدای متعال فرستاده شده بود، مثل سایرانبیاء الهی مردم را به دین توحید و بندگی خدا دعوت می‌کرد، مواردی از شیوه‌های تبلیغی این پیامبر خدا را بر اساس آیات قرآن به اختصار بیان می کنیم.

دعوت به توحید، توبه و استغفار:

دعوت به پرستش خدای یکتا، همان دعوت توحیدی است که در تمام شرایع و تعالیم الهی وجود داشت؛ و از آنجا که خداوند در هر امری مرجع بوده و تمام چیزها در مقابل او خضوع دارد و همه امور در دستان اوست؛ مجالی برای شرک و بت پرستی باقی نمی‌ماند.«وَ إِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ».و بسوی قوم ثمود ، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید... توبه و استغفار از دیگر اموری بود که صالح نبی بر آن تاکید داشت و قوم خود را به استغفار و توبه از شرکی که به آن معتقد بودند، ترغیب می‌کرد. توبه و طلب استغفار اولین گامی است که خداوند در پیش روی انسان برای جبران خطاها و بازگشت وی به راه راست گذاشته است. در بیان تفاوت میان استغفار و توبه گفته‌اند: استغفار طلب عفو و چشم پوشی از گناهان گذشته، بدون در نظر گرفتن آینده است؛ اما توبه طلب عفو از گذشته، همراه با تعهد به ترک گناه در آینده میباشد. . در آیه دیگر، بعد از دعوت به توحید ، قوم ثمود را مورد مؤاخذه قرار داده و فرمودند: «...قَالَ یا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ.» گفت: ای قوم من! چرا برای بدی قبل از نیکی عجله می‌کنید (و عذاب الهی را می‌طلبید نه رحمت او را)؟! مراد از سیئه قبل از حسنه ، نزول عذاب قبل از عافیت و رحمت می‌باشد. در حقیقت حضرت صالح در بیان مؤاخذه قوم خود فرمود: چرا شما برای دریافت صدق دعوت، پیوسته به عذاب الهی روی آورده و در مورد آن تفکر نمی کنید و برای گرفتار شدن به عذاب عجله می‌کنید؟! یعنی نمی‌دانستند که اگر مستحق عذاب باشند، حیات انسان تمام شده و مجالی برای ایمان آوردن وجود ندارد! به همین دلیل حضرت صالح تأکید داشت که در صدق دعوت من در جنبه مثبت و رحمت الهی امتحان کنند، بعد نظر دهند!

اطاعت از دستورات پیامبر خدا :

حضرت صالح قوم خود را پیوسته به اطاعت از اوامر خود که همان دستورات خداوندی است، فرا می خواند.« إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ». من برای شما پیامبری امین هستم! پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! قوم ثمود رسالت پیامبرشان را تکذیب کردند، اما صالح نبی آنها را به خاطر بی‌تقوایی مورد مؤاخذه قرار داد و از عقاب الهی بر حذر داشت، در مقابل، قوم خویش را به ایمان و پرستش خدای یگانه دعوت نمود؛و فرمود: ای قوم از عذاب خداوند بترسید و به آن‌چه برای انذارشما بیان کرده‌ام، گوش فرا داده و از اوامر من پیروی نمایید. امین به کسی گویند که در امانت خیانت نکند؛ و حضرت صالح امانت الهی را بدون نقصان و زیاده به مردم ابلاغ می نمود؛بدرستی‌که وی معروف به حفظ امانت بود، زیرا خداوند هیچ رسولی را نمی‌فرستد، مگر به همان فضائلی که به آن معروف باشد.

اجتناب از فساد:

ایشان قوم خود را از انجام دادن فسادی که منجر به مختل شدن حیات و امور خاص و عام مردم می‌شد، بر حذر می‌داشت؛ زیراخداوند اراده نموده تا انسان از نیروهای درونی خود که در وجود او به ودیعه گذاشته، یا برای او مسخر شده، استفاده نماید؛ بنابراین هر کس از این اساس و قانون تخطی نماید، نفس خود را در معرض عذاب الهی قرار داده است.«وَ لَاتَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ».و در زمین ، به فساد نکوشید! «تَعْثَوْا» از ماده «عثی» به معنای افساد و عجله کردن در فساد است.با این وجود که در آیه هر دو واژه«لَاتَعْثَوْا» و «مُفْسِدِینَ» ذکر شده، زیرا واژه ی «عثی» در ظاهر به معنای فساد ، ولی در باطن به معنای اصلاح امر هست؛ همانند داستان حضرت موسی و خضردر مورد سوراخ کردن کشتی ، که در ظاهر خراب کردن کشتی سالم، ولی در باطن اصلاح امر یتیمان با حفظ کشتی معیوب بود؛ اما قید «مُفْسِدِینَ» بیانگر آن است که عمل قوم صالح در ظاهر و باطن فسادآور بود. این پیامبر در شانزده سالگی به پیامبری مبعوث گشت و تا سن 120 سالگی در میان قومش به ارشاد آنها پرداخت ولی جز اندکی به او ایمان نیاوردند . آن حضرت 280 سال عمر کرد.

مسئوليت ها و مقام ها:

پیامبر الهی

تاريخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

قبرش در نجف اشرف یا بین حجرالاسود و مقام ابراهیم (ع)، در کنار کعبه قرار دارد . در بخش آغازین گورستان وادی السلام بنا به روایتی حضرت هود و صالح (ع) مدفونند .

نقل قول و خاطرات:

قطب راوندی گفته است : او از نواده های سام بن نوح است . بدین ترتیب : صالح بن ثمود بن عاثر بن ارم بن سام بن نوح .

منابع:
http://www.bitrin.com
http://www.tebyan.net
http://wikifeqh.ir

گالری تصاویر
حضرت صالح
حضرت صالح
آرامگاه حضرت صالح
آرامگاه حضرت صالح
حضرت صالح
حضرت صالح
تصویری نقاشی شده از حضرت صالح
تصویری نقاشی شده از حضرت صالح
top arrow